"آبشار آزادی"

در آنجایی که دل از بیم آزاد است

وسر به سوی آسمان بلند کشیده

در آنجایی که سیلان دانش دچار بندو بستی نیست

در آنجایی که دیوارهای خان و مانی،این جهان را به حدود خود محصور نساخته،و آن را بر خود تنگ و محصور نکرده

در آنجایی که سخن از سرچشمه دل سرشار گشته بر می آید

و از آبشار آزادی،بر هر دیار و بر هر سوی چون رود موج زنان روان است

و به اشکال گوناگون و در کردارهای رنگارنگ و بی شمار

توسن مقصود به سر منزل رساند

و در آنجایی که کشتار انبوه مراسم بی جان و پوسیده در سیلان علم و ادراک

راه خود گم کنند

بار خدایا، میهنم را بیدار کن.

تاگور مکتب گریز بود و پیاپی مدرسه عوض میکرد،بعدها خودش در دفتر خاطراتش نوشت از درس دبستان چیزی دستگیرش نشد و چیزی به یاد ندارد،مگر چوب فلک و کف دستی. در خانه چنان محدودیتی داشت که فکر هوای بیرون و گلگشت،آنجا را در نظرش زندان و قفس ساخته بود.

تاگور میگفت:"اروپا تمامیت بشر را از هم دریده است.غرب مناطق تاریک و روشن نه تنها در منطقه خود بلکه در سرتاسر دنیا به وجود آورده است و انتظارات آنکه بی حدو حصر است نمیتواند در بین سرحدات خود آن اقتاع شود. مردم بریتانیا ناچارند هند را تصاحب کنند برای اینکه ثروت لازم را برای زندگی متمدنانه ی خود به دست آورده و آن را حفظ کنند.

اگر هند را از کف بدهند چاره ای جز تنزل سطح تفنن خود نخواهند داشت و باید مللی را بعنوان بنده یا آلت قدرت خود در اختیار داشته باشند به این جهت تمام نژاد بریتانیایی چون طفیلی از وجود هند استفاده میکنند و بهمین جهت دول بزرگ اروپا اشتیاق فراوانی به تقسیم آسیا و آفریقا برای خود داشته اند. در غیر اینصورت تمدن تفننی آنها دچار قحطی میشد."

تاگور علاوه بر شعر به موسیقی هم علاقمند بود تا جاییکه در سراسر زندگانی پرشکوه خود بیش از دو هزار آهنگ ساخت. شایان ذکر است،شعر و آهنگ سرود ملی هند از آن اوست.

رابیندرانات از کودکی از نمایشهایی که اهل خانه ترتیب میدادند،شرکت میکرد و از همان دوران به کار نمایش و هنر تئاتر دلبستگی داشت.یکی از نمایشهای او نبوغ و المیکی است که خود شاعر ان را در سال 1883 بروی صحنه آورد و نقش اول آن را هم خودش به عهده گرفت و از طرفی همیشه کارگردانی توانا بود.

مادر هند علاوه بر تاگور فرزند دیگری چون مهاتما گاندی را هم در آغوش خود پروراند که چون تاگور در راه رستگاری مام میهن خود با جان و دل کوشید. تاگور در مورد گاندی نوشت:"گاندی چنگ ضد استبداد و ظلم ماشین را که به دنیا فشار می آورد اعلام کرده است. در این مورد همه زیر پرچم او هستیم، نمیتوانیم روحیه برده گی را که ریشه تمام بدبختی و ننگ زندگی ملی ماست به عنوان متحد خود در این نبرد قبول کنیم. این در حقیقت دشمن واقعی ماست و تنها به وسیله شکست آن میتوان استقلال درونی وبرونی را دریافت."

تاگور اذعان داشت که گاندی قلب هند را به عشق خود مسخر کرده است وبه همین جهت به او سر تعظیم فرود میاوریم و میگفت او قدرت کامل حقیقت را به شما نشان داده وبه همین جهت مدیون او هستیم.

دوستی پایدار تاگور و گاندی تا پایان زندگی هر دو آنها استوار ماند. گرچه روش آنها درباره رهایی میهن با همدیگرتفاوت داشت اما راهی که هریک در پیش گرفته بودند به همان مقصد گرایید.

تاگور براین باور بود که ایمان باطنی هند این است که وحدت را در تنوع پیدا کند. هند این موضوع را قبول ندارد که تفاوت موجب نزاع باهر بیگانه ای دشمن است. به این جهت که هیچکس را از خود دور نمیکند و هیچکس را نابود نمیسازد و برای هرکس مقامی در سازمان وسیع اجتماعی پیدا میکند. روشهای مختلف مورد قبول اوست و بزرگی را هر کجا بیابد مورد قدردانی قرار میدهد.

تاگور از 38 سالگی به دنیای توده مردم قدم گذاشت وبا غم ودردو فرهنگ آنان آشنا گشت. در چهل سالگی برآن شد که در شانتی نیکتان مدرسه ای بسازد. برای این کار،خانه خود را فروخت و همسرش جواهرات خود را داد. بدین ترتیب این مدرسه در همان سال 1901 شروع به کار کرد و بعدها تکامل یافت و تبدیل به دانشگاه شد.

از دست دادن همسر و دو فرزند، برای تاگور غمی سخت و جانگداز بود.کتاب منظوم "کودک" دلنشینی است که تاگور برای کودکان بی مادر نوشت. اما در غم از دست دادن همسر سرود:

ما دوتن می توانستیم آخرین سخنان را باهم بگوییم

ترا چنین بختی نبود

من بار غم و داغ خاموشی را به دوش می کشم

و به انتظار عبث همه جا به جستجویم

امروز در زیر اندیشه های این دل

سخن تو و من به هم می آمیزد

                    "نیلوفر عشق"

اما این اندوه های سخت سبب نشد که شاعر از حیات اجتماعی چشم بپوشد و انزوا اختیار کند. در سال 1905 پس از اینکه حکومت بریتانیا تصمیم به تجزیه بنگال گرفت، تاگور نیز چون همه ناموران میهن پرست برای حافظ بوده و تمام دیوان حافظ را از حفظ داشته است و هر بامدادی که از خواب بر می خاسته،غزلی را می خوانده است.

تاگور در 68 سالگی به نقاشی روی آورد و در نمایشگاههای بسیاری شرکت کرد. دانشگاه آکسفورد به او درجه دکتری افتخاری داد، ولی او به علت بیماری نتوانست به انگلستان برود. اندک اندک بیماری شاعر روبه فزونی نهاد تا سر انجام  در 1941 بدرود حیات گفت.

رابیندرانات تاگور با اینکه پیش از آزادی هند از جهان درگذشت، ولی در اشعار خود پیوسته خواسته ها و آرزوهای میهن دوستانه خود را اظهار داشته است. اندیشه های فراگیر تاگور به تکیه بر مفهوم "یگانگی بشریت" وی را به مقام آموزگاری معنوی بسی فراتر از زادگاهش هند، در آسیا و اروپا و آمریکا به شهرت رسانید.

درک معنوی تاگور از عصر ما در تمامی آثارش نقش می بندد،و ساختار اندیشه شاعر حاصل تجربه خود اوست. از حقیقت ونگرش خاص او به انسان و جهان، به همین سبب هنر و فلسفه تاگور زیر چتر انسان شناسی  جامعی قرار دارد. به طوری که گاندی او را نگهبان شرق خواند.

آلبرت شوایترز در مورد تاگور گفته است:"این فیلسوف تجلی اصالت و هماهنگی، این گوته هند،نه فقط به ملت خود بلکه به تمامی بشریت تعلق دارد."

اما دعای همیشگی تاگورر:

ای خدای بزرگ،ریشه لئامت و پستی را در قلب من خشک ساز.

مرا توانایی بخش تا رنجها و شادی های خود را با صبر و شکیب تحمل کنم.

مرا توانایی بخش تا عشق خویش را در عبادت تو،سودمند و ثمر بخش گردانم.

مرا توانایی بخش که تا هرگز از ضعیفان روی نگردانم و در پیش قدرتهای گستاخ و مغرور به زانو درنیایم.

مرا توانایی بخش تا اندیشه و روح خویش را، از سطح ابتذالات معمول، بالاتر گیرم.

مرا توانایی بخش تا قدرت خویش را مشتاقانه به اراده تو بسپارم.

                                     منبع:اندیشه های تاگور- ابوالقاسم رادفر

 

/ 0 نظر / 5 بازدید