/ 3 نظر / 13 بازدید
سعدی کریمی

مهربانی زین جهان خندید و رفت خسته بود از زندگی، شورید و رفت گفتمش تا چند روزی صبر کن راهش از من دور بود، نشنید و رفت باور ما را نمی گنجید ناقوس اجل بیخ گوشی زنگ را کوبید و رفت گر چه ما غافل بدیم از حال او حال ما از این و آن پرسید و رفت روزگارم خنده خوش می نمود خنده ناگه بر لبم خشکید و رفت راهی آمد پرس و جو از زندگی اسب عمرش جفت پا کوبید و رفت باور کردن اینکه عمویم عزیزم و دوست همیشگی ام که در این بهار ساکت و بی رمق در جمع ما نباشد واقعا درد اور است ولی سرنوشت و تقدیر الهی نبودن این عزیز میان ما را رقم زد خداوند سبحان و تعالی روحش را به جنت شاد کند انشاا...

mamo

newrozish pirozo to bo kak mejid jia minish seyran kere

سیروس گلناری

روحش شاد یادش گرامی؛ واقعاً دوست گرانبهایی بود...ای کاش!!!!